💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت نهم

🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت نهم

  • «کسب‌وکار قرار است چه نسبتی با زندگی من داشته باشد؟»

✍️ امروز در حال زندگی در کمال بی‌تحرکی هستم؛ روزی که دلم می‌خواهد هیچ کاری انجام ندهم و فقط باشم. همین‌جا بود که یک سؤال از خودم پرسیدم:

🔍 آیا کسب‌وکاری که در حال ساختنش هستم، می‌تواند چنین روزهایی را هم پوشش دهد؟

🔍 آیا قرار است برای اینکه کسب‌وکارم زنده بماند، هر روز مجبور باشم کاری انجام دهم؟

🔍 آیا می‌توانم کسب‌وکاری بسازم که حتی اگر امروز تصمیم گرفتم هیچ کاری نکنم و فقط زندگی کنم، همچنان به مسیر خودش ادامه دهد؟

✍️ سؤال متفاوت‌تری درباره کسب‌وکار شخصی برایم شکل گرفت: کسب‌وکار شخصی قرار است بخشی از زندگی روزمره من باشد و اگر قرار است بخشی از زندگی باشد، نمی‌خواهم زندگی‌ را به خاطر آن متوقف کنم. نمی‌خواهم صبح از خواب بیدار شوم و احساس کنم «باید» برای کسب‌وکارم کاری انجام دهم، نمی‌خواهم کسب‌وکارم تبدیل به زندان جدیدی شود که خودم با دست خودم ساخته‌ام. کسب‌وکار شخصی را برای این می‌خواهم که بخشی از آزادیم باشد، نه جایگزین آزادی.

✍️ برایم استقلال فقط این نیست که از نظر مالی مستقل باشم، استقلال یعنی بتوانم زمانم را انتخاب کنم.

گاهی پیاده‌روی کنم.

گاهی سفر کنم.

گاهی بنویسم.

گاهی چیزی یاد بگیرم.

گاهی با آدم‌ها ارتباط داشته باشم.

و گاهی هم هیچ کاری نکنم.

فقط باشم.

سکوت کنم.

به گذر زمان نگاه کنم.

و از همین «بودن» لذت ببرم.

امروز فهمیدم اگر کسب‌وکاری که می‌سازم نتواند با این سبک زندگی هماهنگ شود، شاید من در حال ساختن کسب‌وکار شخصی نیستم؛ بلکه در حال ساختن یک شغل جدید برای خودم هستم و این دو برای من کاملاً متفاوت‌اند.

  • شغل می گوید: «اگر کار نکنی، درآمدی هم نداری.»

  • اما کسب‌وکاری که می‌خواهم بسازم باید به سمت جایی حرکت کند که: «ارزش ایجاد شده، حتی زمانی که من در حال استراحت هستم، بتواند به زندگی خودش ادامه دهد.»

پس شاید یکی از معیارهای مهم کسب‌وکار شخصی از امروز این باشد: من کسب‌وکاری دارم که با زندگی هماهنگ باشد، نه زندگی‌ که مجبور باشد با کسب‌وکارم هماهنگ شود.

امروز هیچ کار بزرگی انجام ندادم. اما شاید همین بی‌تحرکی، یکی از مهم‌ترین قدم‌های سفرم برای ساختن کسب‌وکار شخصی باشد، چون امروز فهمیدم قبل از ساختن کسب‌وکار، باید مشخص کنم:

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت هشتم

🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت هشتم

  • ❤️ از لذت بردن تا ساختن یک سیستم بزرگ

🧘‍♂️ امروز صبح که بیدار شدم، تازه متوجه شدم قبل از اینکه بخواهم درباره راه‌اندازی یک کسب‌وکار بزرگ فکر کنم و وارد عمل شوم، باید یک چیز را بفهمم:

✍️ آیا از انجام دادن آن کار لذت می‌برم؟

👈 و قبل از اینکه بپرسم «چگونه یک کسب‌وکار بزرگ بسازم؟» باید از خودم بپرسم: اصلاً بزرگ از نظر من یعنی چه؟

🚶‍♂️امروز در حالی که در شهر جدیدی که به آن نقل مکان کرده‌ام پیاده‌روی می‌کردم و از همین پیاده‌روی ساده لذت می‌بردم، با یک کسب‌وکار بسیار بزرگ و قدیمی روبه‌رو شدم؛ کسب‌وکاری که بیش از هزار سال قدمت داشت و نسل‌به‌نسل ادامه پیدا کرده بود. اما هرچه بیشتر درباره آن فکر کردم، بیشتر متوجه شدم چیزی که مرا جذب کرده، فقط اندازه و ارزش اقتصادی آن نیست.

  • مدلی است که برای ساختنش استفاده شده

جالب‌ترین بخش ماجرا برای من این بود که این سیستم اقتصادی، از پول‌های بزرگ و سرمایه‌ی یک فرد شروع نشده بود؛ بلکه از پول‌های کوچک مردم شکل گرفته بود؛ پول‌هایی که در قالب‌های مختلف وارد این سیستم شده و در طول زمان سرمایه‌گذاری شده بودند. یعنی سرمایه بزرگ، از کنار هم قرار گرفتن سرمایه‌های کوچک ساخته شده بود.

✍️ اینجا یک سؤال بزرگ برایم شکل گرفت:

  • آیا واقعاً برای ساختن یک کسب‌وکار بزرگ، از ابتدا به پول بزرگ نیاز داریم؟

شاید نه. چیزی که ابتدا لازم داریم، اعتماد مردم و ساختن سیستمی است که بتواند ارزش ایجاد کند و سرمایه‌های کوچک را در مسیر درست به حرکت درآورد.

اما بخش جالب‌تر این بود که این کسب‌وکار فقط از پول مردم استفاده نکرده بود؛ بلکه از باورها و اعتقادات مردم نیز در ساختن و گسترش سیستم خود استفاده کرده بود.

  • وقتی یک کسب‌وکار با چیزی عمیق در ذهن و باور انسان‌ها ارتباط پیدا می‌کند، دیگر فقط یک محصول یا خدمت نیست. به بخشی از فرهنگ و زندگی مردم تبدیل می‌شود، شاید همین‌ نکته تفاوت یک کسب‌وکار معمولی با یک کسب‌وکار ماندگار مشخص شود

👈 کسب‌وکار معمولی مشتری دارد؛ اما یک سیستم ماندگار، جامعه‌ای از انسان‌ها دارد که با آن ارتباط برقرار کرده‌اند. نکته دیگری که برایم بسیار زیبا بود این بود که پشت این مجموعه، نام یک فرد به عنوان «مالک همه‌چیز» قرار نگرفته بود. ساختار آن به شکلی تشکیل شده بود که می‌توانست فراتر از یک انسان ادامه پیدا کند. یعنی انسان‌ها می‌آیند و می‌روند، اما سیستم باقی می‌ماند و شاید این یکی از مهم‌ترین درس‌های امروز من درباره ساختن کسب‌وکار باشد:

  • اگر کسب‌وکاری فقط به یک نفر وابسته باشد، با رفتن آن فرد تمام می شود؛ اما اگر یک سیستم ساخته شود، می‌تواند نسل‌ها ادامه پیدا کند.

اما زیباترین قسمت ماجرا برای من، چیزی بود که با تاریخ آن ساخته بودند:

آن‌ها فقط تاریخ خودشان را حفظ نکرده بودند؛ تاریخ و مسیری را که طی کرده بودند، به یک تجربه تبدیل کرده بودند، مردم از سراسر دنیا می‌آمدند تا آن تاریخ را ببینند، تجربه کنند و داستان این مسیر را بشنوند و همین تاریخ، خودش تبدیل به یک دارایی اقتصادی شده بود؛ دارایی‌ای که سالانه میلیون‌ها نفر را جذب می‌کرد و درآمد قابل توجهی ایجاد می‌کرد.

👈 اینجا بود که یک مفهوم دیگر برایم روشن شد:

  • گاهی بزرگ‌ترین دارایی یک کسب‌وکار، چیزی نیست که امروز می‌فروشد؛ داستانی است که در طول زمان ساخته است.

محصول فروخته می‌شود.

پول خرج می‌شود.

ساختمان‌ها تغییر می‌کنند.

نسل‌ها عوض می‌شوند.

اما اگر داستان، از ارزش و تجربه‌ای واقعی ساخته شده باشد، می‌تواند حتی به یک دارایی مستقل تبدیل شود. امروز وقتی به مسیر کسب‌وکار شخصی خودم نگاه می‌کنم، دیگر فقط به فروش یک محصول یا ارائه یک خدمت فکر نمی‌کنم، دارم به این فکر می‌کنم:

  • 👈 آیا می‌توانم کاری را شروع کنم که از انجام دادنش لذت ببرم؟

  • 👈 آیا می‌توانم برای دیگران ارزش واقعی ایجاد کنم؟

  • 👈 آیا می‌توانم اعتماد بسازم؟

  • 👈 آیا می‌توانم از کوچک شروع کنم؟

  • 👈آیا می‌توانم سرمایه‌های کوچک را به فرصت‌های بزرگ تبدیل کنم؟

  • 👈آیا می‌توانم یک سیستم بسازم که فقط به خودم وابسته نباشد؟

  • 👈آیا می‌توانم در طول مسیر، داستانی بسازم که روزی خودش تبدیل به یک دارایی شود؟

شاید امروز هنوز پاسخ هیچ‌کدام از این سؤال‌ها را نداشته باشم، اما یک چیز را فهمیدم:

  • کسب‌وکار بزرگ الزاماً با یک پول بزرگ، یک ایده عجیب یا یک فرد بزرگ شروع نمی‌شود. بلکه می تواند از یک کار کوچک شروع شود که از انجام دادنش لذت می‌بری

بعد ارزش ایجاد می شود،

اعتمادسازی شکل می گیرد،

تکرار می شود،

سیستم می‌سازد،

آدم‌های بیشتری وارد این سیستم می شوند، و اگر این مسیر سال‌ها ادامه پیدا کند، شاید روزی چیزی ساخته باشی که دیگر متعلق به «تو» نباشد؛ بلکه متعلق به نسل‌های بعدی باشد. امروز من هنوز در ابتدای سفرم، اما شاید معنای «کسب‌وکار بزرگ» برای من از امروز تغییر کرده است:

  • ✍️ بزرگ بودن یعنی چیزی بسازی که ارزشش از خودت بزرگ‌تر شود و بتواند بعد از تو هم ادامه پیدا کند و اکنون ....من از قدم اول لذت می‌برم. 

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت هفتم

🎯سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت هفتم

  • هرکسی کو دور ماند از اصل خویش

  • باز جوید روزگار وصل خویش

✍️ امروز، در حالی که به روز ششم سفرم نگاه می‌کنم، به این اصل رسیدم که هدف اول من، ساختن آرامش و صلح درونی و لذت بردن از شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر است؛ و در کنار آن، ساختن یک کسب‌وکار شخصی که بتواند به من کمک کند، استقلال مالی، زمانی و مکانی خودم را بسازم.

💙 اتفاق جالب امروز این بود که احساس کردم رها شدن از «منِ قدیم»، رها شدن از وابستگی‌ها و ترس‌های گذشته و وارد شدن به جریان تازه‌ای از زندگی، امروز مرا به محیطی جدید منتقل کرده است؛ محیطی که با این انتخاب‌ها هماهنگ‌تر است و زندگی کردن در آن برایم لذت‌بخش‌تر شده است.

✍️ روز گذشته شکرگزاری کردم، گذشته‌ام را با تمام آنچه بود پذیرفتم و رها کردم و تصمیم گرفتم وارد جریان زیبای زندگی در فراوانی شوم.

  • اولین قدم، نقل مکان به شهری دورتر از شهری بود که ۴۰۵ روز در آن زندگی کردم؛ قدمی برای رها شدن از ترس‌ها، وابستگی‌ها و عادت‌های گذشته.

👈 از نظر استقلال مالی هنوز تفاوت بزرگی ایجاد نشده ، اما چیزی که برای من تغییر کرده، کیفیت زندگی کردن و این باعث شده تا بتوانم استقلال زمانی و مکانی  را تجربه کنم.

✍️ امروز بیشتر از شکرگزاری لذت می‌برم، بیشتر پیاده‌روی می‌کنم، آرامش و صلح درونی بیشتری احساس می‌کنم و لبخند و خوشحالی آدم‌های بیشتری را می‌بینم و از این بابت، واقعاً خوشحالم و سپاسگزارم.

امروز یک نکته برایم پر رنگ‌تر از همیشه شد: وقتی کسب‌وکاری را شروع می‌کنی که از انجام دادنش لذت می‌بری، انجام دادن بیشتر آن خسته‌کننده نیست. در چنین کسب‌وکاری، کار فقط «کار» نیست؛ بخشی از زندگی توست. اگر کاری را دوست داشته باشی، لازم نیست همیشه خودت را مجبور کنی که انجامش بدهی حتی در شرایط سخت، چیزی در درونت تو را دوباره به سمت آن می‌کشاند. شاید به همین دلیل است که امروز دیگر فقط به این فکر نمی‌کنم که:

  • «چطور یک کسب‌وکار بسازم که درآمد داشته باشد؟»

بلکه سؤال مهم‌تری برایم شکل گرفته است:

پاسخ ساده است؛ بازگشت به اصل خویش و کسب‌وکار شخصی من، قرار نیست مرا از زندگی‌ که دوست دارم دور کند؛ قرار است بخشی از همان زندگی باشد. امروز را هم با شکرگزاری زندگی می‌کنم؛ برای گذشته‌ای که رها کردم، برای اکنونی که در آن حضور دارم و برای آینده‌ای که آگاهانه در حال ساختنش هستم.

  • امروز و هر روز، یک روز فوق‌العاده است

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه اندازی کسب و کار شخصی قسمت ششم

🎯 سفرنامه راه اندازی کسب و کار شخصی قسمت ششم

🎯 چرایی کسب‌وکار شخصی من

  • برای اینکه کسب‌وکار شخصی‌ام را راه‌اندازی کنم، لازم است دقیقاً بدانم چرا می‌خواهم آن را بسازم.

برای من کسب‌وکار فقط ابزاری برای کسب درآمد نیست. با ساختن این کسب‌وکار، سبک زندگی‌ را می سازم که در آن  آرامش و صلح درونی را تجربه می کنم و از چیزهایی که واقعاً دوستشان دارم لذت می برم.

  • شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر

می‌خواهم شکرگزاری را زندگی کنم، حرکت کنم، پیاده‌روی کنم، سفر کنم، زیبایی‌های زندگی را ببینم و از موهبت‌هایی که همین امروز در اختیارم هستند لذت ببرم، در مرحله بعد، می‌خواهم با این کسب‌وکار استقلال مالی، زمانی و مکانی را تجربه کنم تا بیشتر باور کنم که هر کاری می تواند پولساز باشد زمانی که آن را عاشقانه و با لذت انجام می دهیم.

✍️ خوشحال و سپاسگزارم شغلی دارم که دوستش دارم و در عین حال، آزادی بیشتری برای انتخاب زمان، مکان و شیوه زندگی‌ام دارم، اما داستان اینجا تمام نمی‌شود.

وقتی در حال تجربه این مسیر لذت بخش هستم، تجربه‌ام را در اختیار دیگران قرار می دهم و به افرادی که دوست دارند مسیر متفاوتی را تجربه کنند کمک می کنم تا با نیروی شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر، در کنار داشتن آرامش و صلح درونی، کسب‌وکار شخصی خودشان را با انجام کارهایی که دوست دارند و از انجام آن لذت میبرند راه‌اندازی کنند.

  • می‌خواهم آنها هم بتوانند شغلی را بسازند که دوستش دارند و  استقلال مالی، زمانی و مکانی را تجربه کنند.

💙 چون آگاهم عزت بخشیدن به دیگران، با کمک کردن به آنها برای لذت بردن از روش شخصی زندگی خودشان اتفاق می‌افتد؛ نه با اینکه بخواهم روش زندگی خودم را به آنها بیاموزم. من قرار نیست به دیگران بگویم چگونه زندگی کنند.

🎯 قرار نیست همه شبیه من شکرگزاری کنند، مثل من پیاده‌روی کنند، به همان شکل من سفر کنند یا دقیقاً همان کسب‌وکاری را که من ساخته‌ام بسازند. من تجربه خودم را زندگی می کنم، آن را یاد می گیرم و با صداقت به اشتراک می گذارم و به هر انسانی که علاقه‌مند است کمک می کنم تا روش شخصی خودش برای زندگی و کسب‌وکار را پیدا کند.

  • 💙 یکی از بزرگ‌ترین شکل‌های احترام به یک انسان این است که به او کمک کنیم، خودش را بهتر بشناسد، توانایی‌هایش را ببیند، انتخاب کند و مسیر خودش را بسازد.

کمک کردن ماهی دادن به دیگران نیست؛ کمک میکنم تا یاد بگیرند اقیانوس خودشان را بسازند و ماهی های خودشان را پرورش دهند.

من می‌خواهم کسب‌وکارم چنین نقشی داشته باشد: نه ساختن آدم‌هایی شبیه خودم، بلکه کمک به انسان‌ها برای ساختن نسخه‌ای از زندگی که خودشان دوست دارند. زیرا باور دارم هر انسانی حق دارد روش شخصی خودش را برای زندگی پیدا کند؛ روشی که در آن بتواند آرامش، صلح درونی، عشق، شادی و استقلال مالی، زمانی و مکانی را با شغلی که دوست دارد تجربه کند. 

💙 در نهایت، چیزی که لذت‌بخش و زیباست، دیدن لبخند آدم‌ها و احساس خوشبختی آنهاست. از اینکه انسانی را ببینم که از زندگی خودش لذت می‌برد، خوشحال می‌شوم. حتی اگر روش زندگی او با روش زندگی من متفاوت باشد. حتی اگر انتخاب‌هایش شبیه انتخاب‌های من نباشد و حتی انسان‌هایی که ممکن است از نبودن من احساس خوشبختی کنند. خوشبختی تمام مخلوقات قدرت مطلق جهان هستی را محترم و ارزشمند می دانم؛ چون اگر به آزادی و استقلال انسان‌ها باور داشته باشم، باید آزادی آنها را برای انتخاب مسیر زندگی خودشان بپذیرم، قرار نیست همه مرا دوست داشته باشند، قرار نیست همه با من همراه شوند و قرار نیست حضورم برای همه خوشایند باشد، اما می‌توانم تمام جهان هستی را عاشقانه دوست بدارم و از حضورشان لذت ببرم.

  • اگر بتوانم بدون آسیب رساندن به دیگری، زندگی‌ بسازم که خودم از آن لذت می‌برم و در همین مسیر به انسان‌های دیگر نیز کمک کنم تا زندگی مورد علاقه خودشان را بسازند، برای من ارزشمند است.

✍️ شاید در نهایت، هدف این کسب‌وکار فقط رسیدن به درآمد بیشتر نباشد، شاید هدف عمیق‌تر آن این باشد که: من از ساختن زندگیم و تجربه آن لذت می برم، دیگران از ساختن زندگی خودشان لذت می برند و من از دیدن این لذت و خوشبختی آنها خوشحال و سپاسگزارم.

  • وقتی کسب‌وکار بتواند چنین فضایی ایجاد کند، آن‌وقت برای من فقط یک کسب‌وکار نیست؛ بخشی از روش زندگیم است.

✍️ بنابراین مسیرم دو مرحله دارد:

🎯 مرحله اول: ساختن آرامش و صلح درونی و لذت بردن از شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر، ساختن کسب‌وکار و ساختن استقلال مالی، زمانی و مکانی با این کسب‌وکار.

🎯 مرحله دوم: کمک به علاقه مندان، با تجربه شخصی، یادگیری و مستندسازی مسیر، انتقال تجربه و کمک به دیگران برای ساختن کسب‌وکار شخصی خودشان همراه با تجربه آرامش، صلح درونی و استقلال مالی، زمانی و مکانی

✍️ زندگی بخشی از این کسب‌وکار است، ابتدا آنچه را دوست داریم تجربه کنیم، در زندگی می‌سازیم؛ سپس اگر تجربه‌ برای دیگران مفید باشد، آن را با آنها به اشتراک می‌گذاریم و شاید به همین دلیل است که می‌خواهم این سفر را ثبت کنم.

  • «من امتحان کردم، تجربه کردم، یاد گرفتم،لذت بردم و این مسیر را زندگی کردم» تو هم می توانی.

✍️ خدایا شکرت، خوشحال و سپاسگزارم

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت پنجم

🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی قسمت پنجم

  • ✍️ از فکر تا اولین قدم

برای ساختن یک ساختمان یک‌ طبقه یا حتی ساختمانی هزار طبقه، اولین قدم کشیدن نقشه است. اما قبل از اینکه نقشه‌ای روی کاغذ کشیده شود، تصویری از آن ساختمان در ذهن ما شکل گرفته است؛ اینکه قرار است چه شکلی داشته باشد، چه کاربردی داشته باشد، چند طبقه باشد و مهم‌تر از همه:

  • چرا می‌خواهیم آن را بسازیم؟

برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصیم تصمیم گرفتم از همین نقطه شروع کنم، نه از خرید تجهیزات، نه از اجاره دفتر، نه از طراحی لوگو، نه از تبلیغات. بلکه از خودم.

  • 🎯 چرا می‌خواهم کسب‌وکار شخصی داشته باشم؟

می‌خواستم مسیری را تجربه کنم که در آن بتوانم ساختن یک کسب‌وکار را زندگی کنم و از مسیر لذت ببرم.

می‌خواستم به خودم نشان بدهم که برای شروع کردن، همیشه لازم نیست منتظر فراهم شدن شرایط ایده‌آل بمانم.

می‌خواستم ببینم آیا می‌توانم با همان چیزهایی که امروز در اختیار دارم، قدم اول را بردارم.

و از طرف دیگر، دوست دارم کارآفرینی را تجربه کنم وقتی توانستم، یک الگوی عملی برای کسی باشم که واقعاً می‌خواهد از صفر یا حتی زیر صفر شروع کند، چون من نیز این سفر را با موجودی منفی آغاز کردم، پس این فقط یک داستان درباره کسب درآمد نیست، این داستان، تجربه من از ساختن یک کسب‌وکار در دل زندگی واقعی است.

  • ✍️ چه چیزی در اختیار دارم؟

قبل از شروع، تصمیم گرفتم دارایی‌هایم را ببینم،از خودم پرسیدم:

به چه چیزهایی علاقه دارم؟

چه توانایی‌هایی دارم؟

چه امکاناتی در اختیار من است؟

به شکرگزاری علاقه دارم؛ چون شکرگزاری برایم احساس خوب ایجاد می‌کند، پیاده‌روی را دوست دارم؛ چون حرکت کردن به سلامت و شادابی جسمم کمک می‌کند. به سفر علاقه دارم؛ چون سفر به من کمک می‌کند زیبایی‌ها را ببینم، صداها را بشنوم و از تجربه‌های زندگی لذت ببرم، اما دارایی‌های من فقط علاقه‌هایم نیستند. توانایی دیدن، شنیدن، راه رفتن، استشمام کردن، نفس کشیدن، چشیدن، صحبت کردن، لمس کردن و احساس کردن را دارم، توانایی خواندن، نوشتن و یادگیری را دارم. توانایی عشق ورزیدن را دارم.

  • می‌توانم برای تغذیه سالم جسم و ذهنم تلاش کنم.

  • می‌توانم تفاوت‌ها را بپذیرم و تلاش کنم قضاوت نکنم.

  • می‌توانم برای زندگی در صلح و آرامش قدم بردارم.

در کنار اینها، امکانات و مهارت‌هایی مانند استفاده از اینترنت و گوشی موبایل، رانندگی، عکاسی با گوشی و یادگیری زبان‌های مختلف را نیز دارم.

وقتی همه اینها را کنار هم گذاشتم، متوجه شدم: من از هیچ شروع نمی‌کنم. همین حالا امکانات و توانایی های زیادی در اختیار دارم.

  • ✍️ شروع با هزینه صفر

تصمیم گرفتم کسب‌وکارم را با هزینه صفر شروع کنم. این تصمیم دو دلیل داشت.

  • 👈 اول؛ حذف بهانه‌ها

می‌خواستم مسیری را شروع کنم که در ابتدای آن، تا حد امکان بهانه‌ای نداشته باشم، نگویم:

  • «پول ندارم.»

  • «رابطه ندارم.»

  • «امکانات ندارم.»

می‌خواستم به خودم نشان بدهم که می‌توانم ساختن یک کسب‌وکار را شروع کنم و از مسیر لذت ببرم. دوست داشتم آن را زندگی کنم.

  • 👈 دوم؛ تجربه واقعی کارآفرینی

دوست داشتم کارآفرینی را در عمل تجربه کنم.

دوست داشتم اگر کسی روزی گفت: «من سرمایه ندارم؛ چطور شروع کنم؟» بتوانم به جای ارائه یک نظریه، تجربه واقعیم را با او به اشتراک بگذارم، حتی شرایط من فقط «صفر» نبود. این سفر را با موجودی منفی شروع کردم، قرار است از چنین نقطه‌ای، قدم‌به‌قدم کسب و کارم را بسازم.

  • ✍️ رایگان به معنای بی‌ارزش نیست

اینکه من برای استفاده از بعضی امکانات در نقطه شروع هزینه‌ای پرداخت نکردم، به این معنی نیست که آنها ارزش ندارند. گوشی موبایل، اینترنت، فضای وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی، حاصل دانش، سرمایه‌گذاری، تلاش و کار انسان‌های زیادی هستند. ممکن است برای استفاده از یک خدمت رایگان هزینه‌ای پرداخت نکنم، اما آن خدمت همچنان ارزشمند است. بنابراین استفاده من از امکانات رایگان، برایم به معنای بی‌ارزش دانستن آنها نیست. برعکس؛

به معنای دیدن فرصت، استفاده درست و قدرشناسی برای امکاناتی است که در اختیارم قرار گرفته‌اند. حتی می‌توانم از شرکت‌ها و انسان‌هایی که چنین خدماتی را فراهم کرده‌اند، سپاسگزار باشم.

  • ✍️ ابزارهای من برای شروع

در شروع این سفر، امکانات من بسیار ساده بودند، یک گوشی موبایل که در اختیار داشتم.اینترنتی که به‌عنوان هدیه از طرف ایرانسل دریافت کرده بودم؛ ۱۰ گیگابایت اینترنت برای ۱۰ روز و یک وبلاگ رایگان که می‌توانستم در آن بنویسم، مطالب دیگران را بخوانم و از آن به‌عنوان فضایی برای معرفی و ارائه محصول استفاده کنم، بنابراین برای شروع، دفتر کار اجاره نکردم، مغازه‌ای نداشتم، تجهیزات گران‌قیمت نخریدم و با همان چیزی که داشتم شروع کردم:

گوشی موبایل + اینترنت + وبلاگ رایگان + اراده برای ساختن

  • ✍️ قوانین من برای این سفر

اما قبل از شروع، چند قانون برای خودم تعیین کردم، قوانینی که قرار است در طول این مسیر به آنها پایبند باشم.

  • ✍️ قانون اول: سپاسگزاری

قبل از اینکه به چیزهایی که ندارم تمرکز کنم ، داشته‌هایم را مرکز توجه قرار دهم.

  • ✍️ قانون دوم: صداقت و تعهد

با خودم، با مخاطب، با مشتری و با کسانی که در این مسیر همراه من هستند صادق باشم و نسبت به تصمیم‌ها و مسئولیت‌هایم متعهد بمانم، اگر چیزی را نمی‌دانم، بگویم نمی‌دانم، اگر اشتباه کردم، بپذیرم.

  • ✍️ قانون سوم: احترام و تکامل

به خودم، دیگران، مشتریان، زمان و منابع احترام بگذارم و همزمان یاد بگیرم، تجربه کنم، اشتباه کنم، اصلاح کنم و هر روز بهتر شوم.

برای من کسب‌وکار فقط ساختن درآمد نیست؛

ساختن خودم نیز بخشی از این سفر است.

  • ✍️ قانون چهارم: تجسم و خلأ

قبل از ساختن، تصویری از چیزی که می‌خواهم بسازم در ذهن داشته باشم و همزمان برای ورود نعمت های تازه، فضای لازم را ایجاد کنم؛ یعنی بعضی باورها، عادت‌ها و وابستگی‌هایی را که دیگر به کارم نمی‌آیند، شناسایی و رها کنم.

تجسم یعنی دیدن چیزی که می‌خواهم بسازم.

خلأ یعنی آماده کردن فضا برای ساختن آن.

  • ✍️ زمان برداشتن اولین قدم است

اکنون می‌دانم چرا می‌خواهم کسب‌وکار شخصی داشته باشم، علاقه‌مندی‌ها و توانایی‌هایم را شناخته‌ام، امکاناتی را که در اختیار دارم دیده‌ام، تصمیم گرفته‌ام با هزینه صفر شروع کنم و قوانین شخصیم واضح و مشخص است. اکنون یک سؤال مهم باقی می‌ماند:

  • ✍️ از کجا شروع کنم؟

پاسخ به این سؤال قرار است اولین قدم واقعی را مشخص کند، همان‌طور که برای ساختن یک ساختمان، بعد از مشخص شدن چرایی و شناخت زمین و امکانات، نوبت طراحی نقشه می‌رسد، در کسب‌وکار نیز کافی است بدانم: قرار است برای چه کسانی، چه ارزشی خلق کنم؟

بنابراین اولین قدم من نه طراحی لوگو است، نه ساختن سایت و نه تبلیغات،اولین قدم این است که مشخص کنم: مشتری من چه کسی است؟ چه نیازی دارد؟ و من با استفاده از علاقه‌ها، توانایی‌ها و امکاناتی که دارم، چه ارزشی می‌توانم برای او خلق کنم؟ از این به بعد، دیگر قرار نیست فقط درباره کسب‌وکار فکر کنم، قرار است اولین خط نقشه ساختمان کسب‌وکار شخصی‌ام را بکشم و اینجا، شروع سفر واقعیم آغاز می‌شود:

  • افکارم نقشه را تولید کرد، اقدام تجربه می آفریند، یادگیری و اصلاح مسیر ارزش می آفریند و ساخته شدن کسب‌وکار حاصل بهبود های مستمر و کوچک این مسیر است.

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌ و کار شخصی قسمت چهارم

🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌ و کار شخصی قسمت چهارم

  • اما قبل از شروع این مسیر، تصمیم گرفتم برای خودم چند قانون تعیین کنم.

قوانینی که قرار است در طول مسیر به آنها پایبند باشم؛ این قوانین برایم فقط مربوط به کسب‌ و کار نیستند؛ بلکه قرار است شیوه‌ای برای زندگی کردن و ساختن باشند.

قبل از اینکه به چیزهایی که ندارم نگاه کنم، چیزهایی را که دارم می ببینم، برای امکانات، فرصت‌ها، انسان‌ها، تجربه‌ها و حتی موانعی که در مسیرم قرار می‌گیرند، قدرشناس و سپاسگزارم، سپاسگزاری برایم یادآوری این نکته است که برداشته هایم تمرکز کنم.

  • ✍️ قانون دوم: صداقت و تعهد

صادقانه همراه با تعهد زندگی کنم با خودم، با مشتری، با مخاطب و با تمام کسانی که در این مسیر همراهم می‌شوند و چیزی را بزرگ‌تر از واقعیت نشان دهم.

  • اگر چیزی را نمی‌دانم، می‌گویم نمی‌دانم.

  • اگر اشتباه کردم، می‌پذیرم.

  • اگر تصمیمی گرفتم، تا زمانی که دلیل آگاهانه‌ای برای تغییر آن نداشته باشم، به آن متعهد می‌مانم.

  • ✍️ قانون سوم: احترام و تکامل

احترام به خودم، به دیگران، به مشتری، به زمان، به طبیعت و به تمام کسانی که به هر شکلی در این مسیر حضور دارند و در کنار زندگی محترمانه، تکامل.

  • قرار نیست همان انسانی بمانم که امروز هستم، یاد می گیرم، تجربه می کنم، اصلاح می کنم و هر روز یک قدم بهتر می شوم، کسب‌ و کار فقط ساختن یک درآمد نیست؛ شخصیتی که هستم نیز بخشی از این کسب‌ و کار است.

  • ✍️ قانون چهارم: تجسم و خلاء

تجسم یعنی قبل از ساختن، تصویری روشن از چیزی که خلق می کنم در ذهنم داشته باشم، همان‌طور که یک ساختمان قبل از ساخته شدن، ابتدا در ذهن معمار شکل می‌گیرد، من نیز تصویر روشن از کسب‌ و کاری که میسازم در ذهنم دارم، اما در کنار قانون تجسم، قانون خلأ نیز برایم مهم است.

  • خلاء یعنی خالی کردن جا برای چیزهای تازه

رها کردن باورهای محدود کننده، عادت‌هایی که دیگر به کارم نمی‌آیند، ترس‌ها، وابستگی‌ها و چیزهایی که مانع حرکتم می‌شوند، برای تجربه های جدید، لازم است ابتدا فضایی برای آن ایجاد کنم. این چهار قانون، قرار است قطب‌نمای من در این مسیر باشند.

  • اکنون فقط یک کسب‌ و کار را شروع نمی‌کنم. می‌خواهم بدانم با عمل به این چهار اصل در زندگی، چه چیزهایی می‌تواند خلق شود.

ادامه دارد .....

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه اندازی کسب و کار شخصی قسمت سوم

🎯 سفرنامه راه اندازی کسب و کار شخصی قسمت سوم

کسب‌وکارم را با هزینه صفر شروع کردم؛ اما این تصمیم برای من فقط یک تصمیم اقتصادی نبود.

  • دو دلیل اصلی برای این انتخاب داشتم

✍️ دلیل اول: حذف بهانه‌ها

می‌خواستم مسیری را شروع کنم که در ابتدای آن، تا حد امکان هیچ بهانه‌ای برای شروع نکردن نداشته باشم.

  • پول ندارم.

  • رابطه ندارم.

  • امکانات ندارم.

  • تجربه ندارم.

می‌خواستم به خودم ثابت کنم که می‌توانم مسیر ساختن و تجربه کردن یک کسب‌ و کار را آغاز کنم و از مسیر لذت ببرم؛ حتی اگر در ابتدا پولی برای این کار نداشته باشم. می‌خواستم این مسیر را زندگی کنم، نه فقط درباره‌اش فکر کنم.

✍️ دلیل دوم، علاقه‌ام به تجربه کردن کارآفرینی بود.

می‌خواستم تجربه کنم که آیا واقعاً می‌شود یک کسب‌وکار را از صفر ساخت؟ تا اگر روزی کسی بخواهد واقعاً از صفر، یا حتی زیر صفر، شروع کند، بتوانم یک الگوی عملی از این مسیر باشم، چون من هم این کسب‌وکار را در شرایطی شروع کردم که موجودی اولیه‌ام فقط صفر نبود؛

  • من با موجودی منفی شروع کردم

بنابراین قرار نیست در این مسیر فقط درباره کارآفرینی حرف بزنیم. می‌خواهم آن را تجربه کنم، یاد بگیرم، اصلاح کنم و هر آنچه را در این مسیر می‌آموزم ثبت کنم.

✍️ رایگان به معنای بی‌ارزش نیست

اینجا لازم است یک مرز روشن بین دو مفهوم ایجاد کنم:

رایگان بودن ≠ بی‌ارزش بودن

اینکه برای شروع کسب‌ و کارم هزینه‌ای پرداخت نکردم، به این معنی نیست که امکاناتی که استفاده کردم ارزشی ندارند. اتفاقاً برعکس.

امروز امکاناتی در اختیار دارم که برای فراهم شدن آنها، انسان‌ها و شرکت‌های زیادی تلاش کرده‌اند.گوشی موبایل، اینترنت، فضای وبلاگ، شبکه‌های اجتماعی و بسیاری از ابزارهای دیجیتال، نتیجه سال‌ها دانش، سرمایه‌گذاری، تحقیق، توسعه و کار انسان‌های زیادی هستند، ممکن است برای استفاده از این امکانات در نقطه شروع هزینه‌ای پرداخت نکنم، اما آنها قطعاً ارزشمند هستند.

بنابراین استفاده از امکانات رایگان برای من به معنای بی‌ارزش دانستن آنها نیست؛ بلکه به معنای دیدن، قدرشناسی و استفاده درست از فرصت‌هایی است که در اختیارم قرار گرفته‌اند و می‌توانم از شرکت‌ها و افرادی که این خدمات را در اختیارم قرار داده‌اند، سپاسگزار باشم.

تصمیم گرفته‌ام با هزینه صفر شروع کنم، سؤال بعدی برایم این است: مسیر تبدیل امکانات موجود به یک کسب‌ و کار واقعی چگونه باید مرحله‌بندی شود؟ داشتن یک گوشی، اینترنت، وبلاگ و شبکه اجتماعی به خودی خود یک کسب‌وکار نمی‌سازد، اینها ابزار هستند.

  • از کجا شروع کنم؟

  • اول چه چیزی را بسازم؟

  • بعد چه کاری انجام دهم؟

  • چه زمانی یک ایده تبدیل به محصول می‌شود؟

  • چه زمانی محصول تبدیل به فروش می‌شود؟

  • چه زمانی می‌توانم یک کسب‌ و کار واقعی بسازم؟

می‌خواهم این مسیر را قدم‌ به‌ قدم تجربه کنم و ببینم آیا می‌توانم از صفر یا حتی زیر صفر، با استفاده هوشمندانه از امکانات موجود، یک کسب‌ و کار شخصی بسازم برای این کار اعتماد میکنم به جریان زیبای زندگی و خالق قدرتمندش.

  • این فقط یک ایده نیست.

  • این یک آزمایش واقعی در زندگی من است.

ادامه دارد......

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه انداری کسب‌ و کار شخصی قسمت دوم

🎯 سفرنامه راه انداری کسب‌ و کار شخصی قسمت دوم

  • ✍️علاقه‌مندی‌هایم را می شناسم، از انجامشان لذت می‌برم، هر روز انجامشان می‌دهم و بابت همین فرصت‌ها خوشحال و سپاسگزارم، در واقع، من پیش از آنکه تصمیم بگیرم از آنها یک کسب‌ و کار بسازم، با آنها زندگی می‌کنم.

شکرگزاری می‌کنم، پیاده‌روی می‌کنم، سفر می‌کنم، می نویسم، یاد می‌گیرم و از تجربه کردن زندگی لذت می‌برم.

اگر همین چیزهایی که دوستشان دارم، همین توانایی‌هایی که دارم و همین امکاناتی که در اختیارم است، مواد اولیه کسب‌ و کار شخصیم باشند چه؟

به لطف اینترنت، گوشی موبایل و شبکه‌های اجتماعی، امروز امکانات زیادی را به صورت رایگان در اختیار داریم، کافی است ثبت‌نام کنیم و اجازه بدهیم این ابزارها وارد زندگیمان شوند.

  • تصمیم گرفتم برای شروع، از همین امکانات رایگان استفاده کنم و کسب‌ و کار شخصی‌ام را بدون پرداخت هزینه برای راه‌اندازی آغاز کنم.

تنها وسیله‌ای که برای شروع در اختیار داشتم،گوشی موبایلم بود، حتی اینترنتی که استفاده می‌کردم، نیز برای من هدیه‌ای از طرف ایرانسل بود؛ ۱۰ گیگابایت اینترنت برای ۱۰ روز، البته رایتل هم به ازای دعوت هر دوست به رایتل ۱۰ گیگابایت اینترنت رایگان ۳۰ روزه در اختیارم میگذارد، همچنین اینترنت ۳۰ روزه ۱۰ گیگابایتی برای ساعت ۶ تا ۱۲ ظهر هم ۲۵ هزار تومان است.

برای نوشتن و انتشار مطالبم هم به یک وبلاگ رایگان نیاز داشتم که به لطف بلاگیکس با امکانات فوق العاده محقق شده بود ؛ فضایی که بتوانم در آن بنویسم، مطالب دیگران را بخوانم و در عین حال، محصولاتم را به دیگران معرفی و ارائه کنم.

بنابراین، برای شروع کار، نه دفتر کار اجاره کردم، نه مغازه‌ای داشتم و نه تجهیزاتی خریدم.

  • با همان چیزی که داشتم شروع کردم

یک گوشی موبایل، اینترنت، یک فضای رایگان برای نوشتن و اراده‌ای برای لذت بردن از تجربه مسیر ساختن کسب و کار شخصی.

برای شروع کردن، لازم نیست همه چیز را داشته باشیم، کافیه ببینیم، چه چیزهایی همین حالا داریم و چطور می‌توانیم از آنها استفاده کنیم.

من هنوز در ابتدای مسیر هستم و نمی‌دانم این ساختمان چند طبقه خواهد داشت؛ اما تصمیم گرفته‌ام به جای اینکه منتظر فراهم شدن همه امکانات بمانم، ساختن را با همان امکاناتی که امروز دارم آغاز کنم و این همان نقطه‌ای است که افکار به گفتار و سپس به رفتار تبدیل می‌شوند.

ادامه دارد........

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌ و کار شخصی قسمت اول

🎯 سفرنامه راه‌اندازی کسب‌ و کار شخصی قسمت اول

  • 🔍 علاقه‌مندی‌ها، توانایی‌ها و امکاناتی که دارم

قبل از شروع راه‌اندازی کسب‌ و کار شخصی، تصمیم گرفتم ابتدا به جای اینکه به بیرون نگاه کنم، کمی به درون نگاه کنم و از خودم بپرسم:

  • من به چه چیزهایی علاقه دارم؟
  • چه توانایی‌هایی دارم؟
  • چه امکاناتی در اختیار دارم؟

شروع یک کسب‌ و کار، قبل از سرمایه و دفتر و تجهیزات، از همین شناخت ساده آغاز شود از شناختن چیزهایی که همین امروز در اختیار داریم.

به شکرگزاری علاقه دارم؛ چون شکرگزاری برایم احساس خوب به همراه می‌آورد و کمکم می‌کند داشته‌هایم را ببینم و قدرشان را بدانم.

به پیاده‌روی علاقه دارم؛ چون حرکت، جسم مرا سالم و سرحال نگه می‌دارد و فرصتی است برای حضور بیشتر در لحظه.

به سفر علاقه دارم؛ چون سفر به من کمک می‌کند زیبایی‌های بیشتری را ببینم، صداهای بیشتری را بشنوم، تجربه کنم و از موهبت زندگی لذت ببرم، وقتی دقیق‌تر به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم دارایی‌هایم فقط علاقه‌مندی‌ هایم نیستند.

  • توانایی دیدن، شنیدن، راه رفتن، استشمام کردن، نفس کشیدن، چشیدن، صحبت کردن، لمس کردن و احساس کردن را دارم.

  • توانایی خواندن، نوشتن و یادگیری را دارم.

  • توانایی عشق ورزیدن را دارم.
  • می‌توانم برای تغذیه سالم جسم و ذهنم تلاش کنم.

  • می‌توانم تفاوت‌ها را بپذیرم و تلاش کنم دیگران را قضاوت نکنم.

  • می‌توانم برای زندگی در صلح، آرامش و آگاهی قدم بردارم.

البته مهارت‌ها و امکانات دیگری هم دارم؛

توانایی استفاده از اینترنت و گوشی موبایل، رانندگی، عکاسی با گوشی و حتی علاقه و توانایی یادگیری زبان‌های مختلف.

بعضی از این‌ها در نگاه اول توانایی معمولی و ساده‌ای به نظر برسند، اما وقتی کنار هم قرار می گیرند، متوجه می‌شوم که مجموعه‌ای از علاقه‌ها، توانایی‌ها و امکانات را دارم و مهم‌تر از همه، می‌دانم که هیچ‌کدام از این توانایی‌ها قرار نیست ثابت بمانند.

  • هر روز می‌توانم بهتر ببینم، بشنوم، یاد بگیرم، بنویسم، ارتباط برقرار کنم، حرکت کنم و بهتر زندگی کنم.

حالا وقت آن است که ببینم چگونه می‌توانم این سرمایه‌های درونی و بیرونی را کنار هم قرار دهم و از آنها یک کسب‌ و کار شخصی بسازم، ساختمان کسب‌ و کارم قرار است روی همین زمین ساخته شود.

ادامه دارد......

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
🎯 شروع سفرنامه راه اندازی کسب و کار شخصی

🎯 شروع سفرنامه راه اندازی کسب و کار شخصی

  • افکار، گفتار و رفتار

برای ساختن یک ساختمان یک طبقه یا یک ساختمان ۱۰۰۰ طبقه قدم اول کشیدن یک نقشه ساختمانی است و قدم اول برای کشیدن یک نقشه، تصویری است از یک ساختمان که در ذهن می پرورانیم، کاربری ساختمان و چرایی ساختن این ساختمان. 

اینکه قرار است چه شکلی داشته باشد، چند طبقه باشد، چه کاربری‌ داشته باشد و مهم‌تر از همه، چرا می‌خواهیم آن را بسازیم؟

  • هیچ ساختمانی بدون تصور اولیه ساخته نمی‌شود.

  • کسب‌ و کار شخصی هم از همین‌جا آغاز می‌شود.

پیش از اینکه نامی برای کسب‌ و کار انتخاب کنیم، لوگویی طراحی کنیم، محصولی تولید کنیم یا صفحه‌ای در فضای مجازی بسازیم، باید تصویری روشن از آنچه می‌خواهیم خلق کنیم در ذهنمان داشته باشیم.

  • چه کسب‌ و کاری می‌خواهم بسازم؟

  • برای چه کسانی؟

  • چه مسئله‌ای را حل می‌کنم؟

  • چه ارزشی ایجاد می‌کنم؟

  • چرا می‌خواهم این کسب‌ و کار را بسازم؟

اینجاست که «فکر» تبدیل به نقطه آغاز می‌شود، فکر، تصویر اولیه را می‌سازد، گفتار، آن تصویر را به کلمات تبدیل می‌کند و رفتار، آن را به واقعیت نزدیک می‌کند.

اگر تصویری که در ذهن داریم مبهم باشد، نقشه هم مبهم خواهد بود، اگر نقشه نداشته باشیم، رفتارهای ما پراکنده می‌شوند و اگر رفتار منظم و مستمر نباشد، حتی بهترین ایده‌ها نیز روی کاغذ باقی می‌مانند. در این مسیر می‌خواهم قبل از ساختن کسب‌ و کار، معمار آن باشم.

ابتدا تصویر را می‌سازم، بعد نقشه را می‌کشم، سپس مصالح مورد نیاز را فراهم می‌کنم و قدم‌ به‌ قدم شروع به ساختن می‌کنم.

🔍 مهم‌ترین سؤال اینکه:

  • اگر قرار باشد کسب‌ و کار شخصیم، ساختمانی باشد که قرار است سال‌ها در آن زندگی کنم، امروز چه نقشه‌ای برای ساختنش دارم؟؟؟؟؟

ادامه دارد.......

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور