🎯سفرنامه راهاندازی کسبوکار شخصی قسمت هفتم
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
✍️ امروز، در حالی که به روز ششم سفرم نگاه میکنم، به این اصل رسیدم که هدف اول من، ساختن آرامش و صلح درونی و لذت بردن از شکرگزاری، پیادهروی و سفر است؛ و در کنار آن، ساختن یک کسبوکار شخصی که بتواند به من کمک کند، استقلال مالی، زمانی و مکانی خودم را بسازم.
💙 اتفاق جالب امروز این بود که احساس کردم رها شدن از «منِ قدیم»، رها شدن از وابستگیها و ترسهای گذشته و وارد شدن به جریان تازهای از زندگی، امروز مرا به محیطی جدید منتقل کرده است؛ محیطی که با این انتخابها هماهنگتر است و زندگی کردن در آن برایم لذتبخشتر شده است.
✍️ روز گذشته شکرگزاری کردم، گذشتهام را با تمام آنچه بود پذیرفتم و رها کردم و تصمیم گرفتم وارد جریان زیبای زندگی در فراوانی شوم.
اولین قدم، نقل مکان به شهری دورتر از شهری بود که ۴۰۵ روز در آن زندگی کردم؛ قدمی برای رها شدن از ترسها، وابستگیها و عادتهای گذشته.
👈 از نظر استقلال مالی هنوز تفاوت بزرگی ایجاد نشده ، اما چیزی که برای من تغییر کرده، کیفیت زندگی کردن و این باعث شده تا بتوانم استقلال زمانی و مکانی را تجربه کنم.
✍️ امروز بیشتر از شکرگزاری لذت میبرم، بیشتر پیادهروی میکنم، آرامش و صلح درونی بیشتری احساس میکنم و لبخند و خوشحالی آدمهای بیشتری را میبینم و از این بابت، واقعاً خوشحالم و سپاسگزارم.
امروز یک نکته برایم پر رنگتر از همیشه شد: وقتی کسبوکاری را شروع میکنی که از انجام دادنش لذت میبری، انجام دادن بیشتر آن خستهکننده نیست. در چنین کسبوکاری، کار فقط «کار» نیست؛ بخشی از زندگی توست. اگر کاری را دوست داشته باشی، لازم نیست همیشه خودت را مجبور کنی که انجامش بدهی حتی در شرایط سخت، چیزی در درونت تو را دوباره به سمت آن میکشاند. شاید به همین دلیل است که امروز دیگر فقط به این فکر نمیکنم که:
«چطور یک کسبوکار بسازم که درآمد داشته باشد؟»
بلکه سؤال مهمتری برایم شکل گرفته است:
پاسخ ساده است؛ بازگشت به اصل خویش و کسبوکار شخصی من، قرار نیست مرا از زندگی که دوست دارم دور کند؛ قرار است بخشی از همان زندگی باشد. امروز را هم با شکرگزاری زندگی میکنم؛ برای گذشتهای که رها کردم، برای اکنونی که در آن حضور دارم و برای آیندهای که آگاهانه در حال ساختنش هستم.
امروز و هر روز، یک روز فوقالعاده است
🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور